ناگفته های مداد کوچک
صدبار گفتم که کاش تونسته باشم رنجم رو بهت منتقل کرده باشم.صدبار به خودم گفتم که حداقل به خودم مدیون نباشم که چرا؟!...
این روزها فرق دارد آشفتگیش با روزهای پیش ترش این روزها تو می توانی روزنامه بخوانی و به اسید پاشی در کشور فکر کنی،من مدام کوبانی کوبانی.
رفت...رفت و به هیچ چیز فکر نکرد....رفت بدون اینکه دستم را فشرده باشد،بدون اینکه گفته باشد نگران نباش همه چیز درست می شود،رفت تا شاید به مرگ بیندیشد،رفت تا شاید به مرگ بیندیشم.
+ نوشته شده در ۱۳۹۳/۰۸/۰۳ ساعت 10:42 توسط mohsen ansari
|
من به مکعب سیاه می اندیشم..توی این مکعب همه چیز بدون هیچ تازگی سر جای خودشون قرار گرفتن..پس جهان هیچ چیز برای شگرف کردن ما انسانها نداره ..کافیه تمام پنجره هارو ببندی و پرده ها رو بکشی.