قسم به پوچی هم خوابگی مرد با زن های تخیل ذهنش

 

وقتی که تنهاییمونم شبیه هم نیست

 فقط میشه به رنگ عسلی موهای تو فکر کرد

به اینکه خیلی سعی میکنم همه چیرو بالا بیارم

هر چقدر که عق میزنم تا چیزی از ذهنم خالی شه

پ

۲

مي خونم.مي نويسم.دوباره نويسي ميكنم

و اين سه كار رو تا سر حد انزجار انجام ميدم

و بعد هم كمي بيشتر

اما فقط يك كلمه

ر

۳

مكتب ديكتاتورها

بايد تپيدن هر قلب اينك سرود

بايد سرخي هر خون اينك پرچم

بايد كه قلب ما

                    سرودها و پرچم ها باشد

ي

۴

ببين من اصلا از خودم تعريف نمي كنم آدم رو بايد به مرور زمان شناخت

اصلن رفتار اون آدم طي زمان اون آدم رو معرفي ميكنه

چرا انقدر حساسي؟

تو خوب بودي؟

س

۵

ناراحت نباش!؟...

آ

 

به خودم که فکر میکنم به حیاط خانه پدر بزرگ میرسم

به درخت انگور

به خودم که فکر میکنم به مادر میرسم

همیشه قرلند کنان گوشه حیاط مشغول کاریست

این تمام من است

منه ۴یا ۵ ساله

اینبار می خواهم ۲۲ ساله باشم

مثل مردها رفتار کنم...مثل پدر

۲۲ سالگی سن خوبیست برای خیلی کارها

سیگار کشیدن...ماربرو...وینیستون لایت

با تمام تنباکوهایی که توی ریه ام ذخیره کرده ام

۲۲ سالگی سن خوبیست برای خیلی کارها...