باید که چندین سال از انتهای بشریت گذشته باشد که منو تو این چنین کنار هم نشسته باشیم یا شاید تو دست به انتهای بشریت برده باشی و بدون اینکه من چیزی متوجه شده باشم جایی چیزی را جابجا کرده باشی، درست چیزی شبیه زمان، شبیه خودت، وگرنه این زمین که تحمل سنگینی وجود تو را ندارد عزیز دلم، کلماتی که از دهان تو در می آیند می توانند ابرها را بارور کنند برای شدیدترین بارانها و من تو را درست در همین لحظه که انگار خودت را جایی جا گذاشته ای به حرف بگیرم هلیای عزیز من...