آشفته روزیست این روزها
حالا بعد از ده سال دوباره دست به کمر راه می رود و درد در تمام تنش می پیچدو هربار که ناله ای از سر درد سر می زند یاد سوگند نامه پزشک می افتم همین چند وقت پیش که پزشکی فقظ سر صد هزار تومان سوگند پزشکی را زیر پا گذاشت،آقای انصاری مطمئن باشید که حال مادرتان بهتر خواهد شد با این کاری که روی او انجام خواهم داد.
اما حالا دیگر قادر به بلند شدن از زمین هم نیست و همین که سراغ دکترش را میگیرم با جواب"اگر عمل نکرده بود بهتر می شد" روبرو می شوم.
حالا ما مانده ایم و مادری که از درد دیسک کمر به خود می پیچد و کاری از دستمان برنمی آید جز گرفتن سراغ این پزشک و آن پزشک.همین دیروز پزشکی را در تهران پیدا کرده ام که حاضر است با ویزیت دویست و پنجاه هزار تومانی مشکل مادر را حل کند.وقتی تمام شرایط مادر را برای او گفتم خیلی مسمم جواب داد "من قبلاً هم از این بیمارها داشته ام که مداوا شده اند"
به گفته خودش مدرک جراحی مغز و استخوانش را از آلمان دریافت کرده است.ما اما بین دو راهی مانده ایم که آیا به این پزشک هم مراجعه کنیم یا نه؟!...نکند که مثل دفعه قبل بدتر شود.آشفته روزیست این روزها...
+ نوشته شده در ۱۳۹۳/۰۷/۲۰ ساعت 9:21 توسط mohsen ansari
|
من به مکعب سیاه می اندیشم..توی این مکعب همه چیز بدون هیچ تازگی سر جای خودشون قرار گرفتن..پس جهان هیچ چیز برای شگرف کردن ما انسانها نداره ..کافیه تمام پنجره هارو ببندی و پرده ها رو بکشی.