ننوشتن و فكر كردن به حجوم كلماتي كه به ذهنم سرازير مي شوند هم اين روزها نوعي عادت شده است.

عادتي كه مرگ را مجسم ميكند.مرگي كه نميدانم كجاي اين روزهاي لعنتي گريبانم را خواهد گرفت شايد جلو كيوسك روزنامه فروشي وقتي دارم دنبال ماه نامه نسيم بيداري ميگردم يا وقتي لاي ورق هاي روزنامه ش ر ق گم ميشوم.

مرگ روزي بي گمان فرا خواهد رسيد و من و تو و تمام لعنتي هاي جهان را وقتي جلو كيوسك روزنامه فروشي يا وقتي در كافه كنار شهر يا وقتي كه شعر ميخوانيم يا سيگاري آتش ميزنيم.

مرگ روزي فرا خواهد رسيد وقتي كه تصميم ميگيرم براي آخرين بار صورت زيباي تو را وقتي كه چشمهايت بسته است نظاره كنم حوالي همين روزها مرگ فرا خواهد رسيد....