تقدیمی
تن ناز پر قناری پوش
چارقد سفید بر دوش
خال زیبا پری خاتون
وروجک بازی گوش
گوش که نه ! دروازه آبی پوش
چشم خمار
ای که در حرف آبستن یک مردی
عصایم را بده راهم را برگردم
می خواهم برگردم آخر
از اینجا ره به جایی نیست
+ نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۸/۰۷ ساعت 22:41 توسط mohsen ansari
|
من به مکعب سیاه می اندیشم..توی این مکعب همه چیز بدون هیچ تازگی سر جای خودشون قرار گرفتن..پس جهان هیچ چیز برای شگرف کردن ما انسانها نداره ..کافیه تمام پنجره هارو ببندی و پرده ها رو بکشی.